تعداد بازدید : 802
http://jtmm.ir/mustafa/284

جستاری بر تدفین شهدا در دانشگاه

فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه

مقدمه

بی شک شهدا بهترین هایند. کسانی که از همه چیز خویش گذشتند؛ بزرگترین سرمایه یعنی جان خویش را در طبق اخلاص گذاردند تا قطره قطره خونشان هزینه آبیاری نخلی باشد که امروز با نام انقلاب اسلامی ایران می شناسیم. از جان خویش گذشتند تا من و شما امروز آسوده خاطر زندگی کنیم، تحصیل کنیم و برای آینده کشورمان تصمیم بگیریم. بهترین ها شایسته است در بهترین جایگاه ها قرار گیرند و دانشگاه از آنجا که مبدا تحولات یک کشور است از ارزشمند ترین مکان هاست. امروزه در ۲۷ دانشگاه برتر جهان به پاس همت مردانه کشتگان نبرد، جسم آنان به خاک سپرده شده است. دانشگاه سوربن فرانسه، منچستر انگلیس، هاروارد، آریزنای آمریکا و… از این جمله اند. خاک دانشگاه مقدس است و ارزشمند و شهیدان مردان خدایند. مردانی که تکریمشان به سبب همت مردانه شان بر فرد فرد ما فرض و واجب است.

با این مقدمه مروری بر برخی سوالات مطرح پیرامون بحث تدفین شهدا در دانشگاه و جستاری بر پاسخ آنها خواهیم داشت. اگر چه یقینا این جایگاه تاب پرداختن به همه شبهات را ندارد. و اما سوالات:

 

۱- چرا شهدا در دانشگاه ها آرام می گیرند؟

الف) حفظ فرهنگ جهاد و مبارزه

آیا از خویش پرسیده اید چرا امروز کشورهایی چون افغانستان و ترکیه به زور وادار می شوند آیات جهاد و شهادت را از کتب درسی خویش حذف کنند؟ امروز غرب به نیکی آنچه را دیروز خمینیسم می نامید، در جنگ ۳۳ روزه لبنان یافته است. برای مبارزه با موج خروشان بیداری و عدالتخواهی تشیع، باید مفاهیمی که تا دیروز با عنوان جهاد و مبارزه شناخته می شد، از ذهن جوانان کشورهای مسلمان خارج شود. از این منظر منفعت غرب و زورگویان جهانی اصولا اقتضا می کند دین مفهومی بی خطر و محافظه کار پیدا کند. اسلامی که حضرت امام(ره) از آن تعبیر به اسلام آمریکایی می کرد؛ اسلامی که در مقابل ظلم ظالم از سر ذلت سخن می گفت؛ غرب این اسلام را برای کشورهای مسلمان می پسندد. لذاست که می بینم شخصی چون انورالسادات در مصر جایزه صلح نوبل می گیرد؛ اخوان المسلمین به شدت تحت فشار قرار می گیرد؛ بدل دروغین مشی مسلمانی یعنی طالبانیسم مطرح می شود؛ و هر کس که از جهاد سخن گفت تروریست لقب می گیرد.

از این نگاه ضروری است که شرایط انتقال نسل به نسل این فرهنگ فراهم آید. تدفین دلیرمردان روزهای نبرد در سطح دانشگاهها می تواند در این راستا از ارزشمندترین راهکارها قلمداد شود. برای درک کامل این مفهوم ضروری است تبعات فراموش شدن روحیه ظلم ستیزی در بین اقشار جامعه را تصور کنید. اهمیت این معنا تا آنجاست که وقتی سازمان سیا در مورد ایران جلسه برگزار می کند، یکی از سه محور مبارزه بر علیه ایران مقابله با این فرهنگ بیان می شود و آنچه با نام فرهنگ عاشورا می شناسیم مورد هدف قرار  می گیرد. و چه زیبا امام راحل فرمود که آنچه داریم از عاشوراست.

 

ب) حفظ پیوند نسل ها

از اندلس اسلامی شنیده اید؟ می دانید که در عصر خویش جزو پیشرفته ترین مناطق جهان بوده است؟ آیا ریشه های انحطاط این کشور را مرور کرده اید. پژوهشگری در باب توصیه به غرب چنین سخن می گفت که اگر خواستید کشورهای اسلامی را خاموش کنید نیازی به جنگ مسلحانه نیست. کافی است فاصله نسل ها را آنقدر زیاد کنید که کشورها گذشته شان را به فراموشی بسپارند. باید فضای فرهنگی را آنقدر مسموم کرد که جوانان کشورها فرصتی برای کسب علوم، مهارتها و اندیشه در امور جهانی را نداشته باشند.

در این راستا در بسیاری از کشورهای اسلامی تلاش می شود خط نوشتاری مرسوم کشور به انگلیسی تغییر یابد. زبان تفاوتی نمی کند. تنها نوشتار با حروف انگلیسی خواهد بود. نتیجه آن می شود که نسل های آینده با فرهنگ اسلاف خویش بیگانه می شوند. کتبی که شرح آداب و رسومشان بوده به جهت ناآشنایی با زبان کنار گذاشته می شوند و کم کم زمینه استحاله کامل فراهم می آید. در اندلس اسلامی نیز به نوعی این راهکار در دستور کار قرار گرفت. برخی اختلافات، فساد اخلاقی و فاصله افتادن بین نسل ها یکی از پیشرفته ترین کشورها را از پای درآورد. هیچ از خود پرسیده اید چرا امروز همه هزینه ها افزایش می یابد، اما با وجود همه تحریم ها هزینه اینترنت نه تنها افزایش نمی یابد بلکه روز به روز کاهش می یابد؟ آیا می دانید سرورهای اصلی پشتیبانی کننده از فضایی اینترنتی در خاک کدام کشور قرار دارند و در اختیار چه کسانی هستند؟ هزینه ها به نظر شما طبیعی است؟

زمان می گذرد؛ کسانی پای به عرصه هستی می گذارند که نه فضای انقلاب را درک کرده اند نه طعم سختی ها و دشواری های آن را چشیده اند. اینجاست که تدفین شهدا اهمیت پیدا می کند. اگر این نسل که جنگ را ندیده است، از آنچه بر کشورش گذشته بی اطلاع باشد، با فرهنگ اسلافش پیوند نخورد، یقینا استحاله فرهنگی او را به سمت و سویی سوق خواهد داد که منافع ابرقدرتان اقتضا می کند. یقین کنیم که دشمنانمان بی کار ننشسته اند تا ما با حیثیتشان در عرصه جهانی بازی کنیم…

ج) احیاء روحیه خودباوری

منفعت دشمنان اقتضا می کند ما این اعتماد و اعتقاد را به خود نداشته باشیم که می توانیم. می توانیم بر روی پای خویش بایستیم و اگر همه جهان هم بر علیه ما بسیج شد، حرف خود را با اقتدار تمام بیان کنیم. اگر روحیه خودباوری کنار رفت، سیر ابتکار، تولید و توسعه متوقف خواهد شد. خواه ناخواه با خویش خواهیم گفت که ما یک کشور جهان سومی هستیم و کشور جهان سومی را چه به این کارها. اینجاست که تبدیل می شویم به یک مصرف کننده پسمانده تولیدات کشورهای صنعتی دنیا. تبدیل می شویم به یک کشوری که در مقابل کوچکترین تهدید و فشار سر فرود خواهد آورد.

اما اگر به خاطر آوردیم روزی را که با دست خالی در برابر ۸۶ کشور جهان ماهها و سال ها با قدرت و صلابت جنگیدیم و حتی کمک های نظامی ابرقدرتان هم نتوانست خللی در عزم استوارمان ایجاد کند، آنگاه است که خود را بهتر باور خواهیم کرد. وقتی می شنویم پرویز مشرف با کمال ناباوری هنوز در مورد والفجر ۸ و فتح فاو سخن می گوید و از آنچه در آن جنگ گذشت با حیرت یاد می کند، خواهیم دانست که اگر با اتکا به اعتقاداتمان تصمیم گرفتیم و بر خدا توکل کردیم می توانیم به راحتی ابهت پوشالی مستکبران جهانی را بشکنیم. موفقیت های امروزمان چه در زمینه انرژی هسته ای چه در زمینه سلول های بنیادین، داروی ایدز، ضایعات نخاعی و… همه و همه نشان از رشد این روحیه دارند. اگر پذیرفتیم که به واقع می توانیم حتی با وجود همه تحریم ها و با دست خالی چشمان غرب را شگفت زده کنیم و کشورمان ایران را بسازیم. در مقابل ظلم ظالم سر تسلیم فرود نیاوریم و از حق مظلوم در سراسر جهان با اقتدار تمام دفاع کنیم، قطعا در آینده ای نزدیک می توانیم حتی به برتری جهانی برسیم.

رزمندگان انقلاب چهره های مثال زدنی و به عبارت بهتر نمادهای خودباوری هستند. از این منظر و جهت حضورشان سبب احیاء اعتماد به نفس و قوت قلب در بطن جوامع خواهد بود؛ چرا که ثابت کردند با دست تهی اما با ایمانی راسخ و عزمی استوار می توان در برابر تمام پلیدی ها ایستاد و مردانه دفاع کرد.

د) فیض بردن از برکت حضور

جایگاه و مقام شهیدان تا آنجاست که علی ابن ابی طالب، امام معصوم آرزوی شهادت می کند. (نهج البلاغه خطبه ۲۳) شکی در جایگاه و رتبه شهیدان که از همه هستی خویش برای حفظ میهنشان گذشتند نیست. یقینا نفس حضور مردان خدا، پاکان و بزرگان در هر فضایی می تواند منشا فیض باشد، مردان خدا به جهت آنکه در راه او گام برداشتند و همه گناهانشان مطابق روایات آمرزیده شده است، (میزان الحکمه – جلد ۵ – ص۱۹۲) معدن و منبع فیضند. علاوه بر این فیض، مجالست با پاکان و مردان خدا انسان ساز است.

 

۲- آیا تدفین اموات در دانشگاه توجیه پذیر است؟

از کدام اموات سخن گفته می شود؟ آیا شهدا مرده اند. مطابق نص قرآن کریم شهدا زنده اند. و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا… امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون. (آل عمران-۱۶۹) به بیان شهید آوینی پندار ما آن است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم. اما واقعیت چیزی دیگر است. شهدا زنده اند و ناظر بر احوال ما هستند. تا کنون هرگز از امضای کارنامه دختر شهید توسط پدر شهیدش سخنی شنیده اید؟ از سر زدن شهید به خانواده اش چه طور؟… اینها و موارد مشابه اینها همه و همه به شکل مستند وجود دارد. بیایید با واقعیت ها نجنگیم.

 

۳- آیا این احتمال وجود ندارد که تدفین شهدا در دانشگاه مسبب بی احترامی و هتک حرمت آنان بشود. آیا سزاوار است اجازه بدهیم به مقام بهترین های کشور اهانت شود؟

مطرح کنندگان این مسئله نوعا کسانی هستند که از باب دلسوزی و برای حفظ حریم والای شهدا سخن می گویند. اینان مطرح می کنند فضای دانشگاه فضایی است که احتمال انجام خلاف شرع یا گناه در آن می رود. لذا قرار گرفتن شهدا در صحن دانشگاه می تواند موجب بی حرمتی به آنان شود. در پاسخ ۴ مسئله را می توان طرح کرد:

الف) گفته می شود شهدا مقدسند. به راستی تقدس مسجد بالاتر است یا تقدس شهدا؟ تقدس حسینیه و پرچم سیاه سیدالشهداء بالاتر است یا تقدس شهدا. مگر نه این است که شهدا وجودشان هزینه اینهاست؟ اگر بنا باشد این استدلال را بپذیریم باید تمام آنچه با عنوان شعائر مذهبی نه تنها در دانشگاه بلکه در متن جامعه می شناسیم را حذف کنیم. چرا پیامبر اکرم نعوذ با… به عقلش نرسید که ساخت مسجد آنهم در وسط شهر می تواند موجبات اهانت به مسجد را فراهم کند؟ آیا این احتمال وجود ندارد که کسی حتی در داخل مسجد گناه کند؟ چرا در دانشگاه مسجد می سازیم؟ مگر مسجد مقدس نیست؟ مگر این احتمال وجود ندارد که در صحن مسجد دانشگاه گناهی صورت بگیرد؟ اگر دقت کنید می بینید که طرح این نگاه به نوعی دامن زدن به مغلطه حذف سوال است.

ب) آیا گناه کردن فقط در جایی که شهدا باشند اشکال دارد؟ مگر دانشگاه مقدس نیست؟ اگر وقوع یک عمل خلاف شرع در جوار یک جایگاه مقدس می تواند موجب بی حرمتی به آن باشد، شرایط وقوع گناه در بطن یک محل مقدس چگونه است. اگر واقعا دغدغه حفظ تقدس ها وجود دارد چرا در این باب سخنی گفته نمی شود؟

ج) برخی از کسانی که این بحث را طرح می کنند، مرادشان چیز دیگری است. در زندان به امام می گفتند که آقا سیاست پدر سوختگی دارد. سیاست با مقام روحانیت سازگار نیست. اگر شما وارد فضای سیاسی شوید ممکن است حرمت روحانیت خدشه دار شود و… برخی برای آنکه مانع حضور روحانیت در صحنه جامعه شوند از باب دلسوزی چنین سخن می گفتند. به نظر می رسد عده قلیلی با طرح این شبهه می خواهند سرپوشی بر  مسائل دیگر بگذارند. و الا دینی که نتواند وارد زندگی و به بیان بهتر واقعیت زمان بشود نامش دین نیست. دینی که نتواند در مورد اصول زندگی برنامه عملی ارائه کند جایگاهی ندارد. شهدا خوبند ولی نباید در کنار ما باشند. باید در گورستانی دور افتاده به خاک سپرده شوند! شهدا خوبند اما همچون قرآن تنها برای سر طاقچه! اگر آمدند و در کنار ما قرار گرفتند، دیگر خوب نیستند. دین خوب است اما نباید حوزه اش از بازه امور شخصی خارج شود. دین خوب است اما دینی که در حد یک امر فردی خلاصه شود و کاری به صحنه اجتماع نداشته باشد. از این نگاه تعبیر به حفظ فرم و حذف محتوا می کنند. یعنی آنچه به عنوان فرم و ظاهر است حفظ می شود اما آنچه اصل و بطن داستان است کنار نهاده می شود.

د) حتی اگر این فرض را بپذیریم این مسئله دلیل عرضه نشدن حقیقت نمی تواند باشد. مگر به پیامبر اهانت نشد؟ مگر به خاندان سیدالشهدا اهانت نشد؟ آیا حسین نمی دانست اهل خیام اسیر خواهند شد؟ آیا حسین نمی دانست زنان و کودکان دست بسته وارد بازار کوفه خواهند شد؟

 

۴- اگر شهدا بیایند، از آنها بهره برداری سیاسی می شود. شما دارید از شهدا استفاده ابزاری می کنید.

این سوال اگر چه چندان پخته به نظر نمی رسد ولیکن در این جایگاه جهت روشن تر شدن مسئله ۵ گونه می توان سخن گفت.

الف) فرض این سوال قصاص قبل از جنایت است. بر مبنای چه شواهدی این گونه نتیجه گیری می شود؟ اگر بنا به ادعا باشد در مورد هر مسئله می تواند این نگاه مطرح شود. مثلا برای مخالفت با شکل گیری یک تشکل یا انجمن یا مجموعه می توان گفت اگر این مجموعه شکل بگیرد فساد ایجاد خواهد شد؛ یا امنیت کشور ضربه خواهد خورد. نتیجه گیری از هر فرضی یک سلسله شواهد و دلایل می خواهد. اگر بنا باشد بدون هیچ مقدمه ای به میل خود یا برای نیل به اهداف سیاسی خویش از یک فرضیه نتیجه بگیریم، می توانیم با این نگاه هر عملکردی را در دانشگاه یا هر جای دیگر پیش از وقوع محکوم کنیم!!!

ب) اگر شهدا بیایند ممکن است از آنها استفاده ابزاری بشود. این  استدلال بر مبنای یک فرض ذهنی طرح شده است. پاسخ را در واقعیت باید جست. در چند دانشگاه کشور تا کنون تدفین شهدا انجام شده است؟ در کدام یک از این دانشگاهها این گونه که گفته می شود استفاده ابزاری شده است. لااقل یک مصداق برای این بیان باید پیدا کرد. اینکه همین طور با احتمالات و فرضیات و خیالات بخواهیم در مورد آینده قضاوت کنیم، یقینا چندان منطقی به نظر نمی رسد!!!

ج) اصولا چه استفاده ابزاری ای می تواند انجام شود. این مطلب باید مشخص تر و شفاف تر شود. منظور سوال از استفاده ابزاری چیست؟ منظور سوال از سوء استفاده سیاسی چیست؟ تا به حال چه عملی نمی توانست در دانشگاه صورت بگیرد که از این به بعد ممکن است به بهانه شهدا انجام شود؟ چه استفاده سیاسی ای می توان از شهدا کرد؟ این استدلالات به نظر بهانه ای هستند برای مقابله با ظهور پشت پرده ای که می توان برای مخالفت ها متصور بود…

د) در جواب کسانی که این نگاه را طرح می کنند می توان گفت مگر شهدا برای شما مقدس نیستند؟ مگر شما به مقام شهیدان احترام نمی گذارید؟ چرا صورت مسئله را پاک می کنید؟ شما که برای شهدا احترام قائلید بیایید کاری کنید سوء استفاده ای انجام نشود. بیایید هر جا که خواست از شهدا استفاده ابزاری شود، مخالفت کنید. طرح این گونه فرضیات نمی تواند توجیهی برای حذف صورت مسئله باشد.

ه) آیا این نگاه متقابلا نمی تواند طرح شود؟ نمی توانیم بگوییم برخی از کسانی که مخالف ماجرا هستند استفاده ابزاری دارند انجام می دهند. یعنی برخی فضا را به نحوی پیش می برند که از فضای سیاسی ایجاد شده بهره برداری کنند؟ چرا در آغاز امر برخی موافقت می کنند و پس از قطعی شدن ماجرا به یک باره موافق دیروز چهره مخالف به خود می گیرد؟ چه کسی این سوالات را پاسخ خواهد گفت؟

 

۵- اگر نتیجه منفی از دفن شهدا بگیریم، باید اعاده معدوم کنیم.

جمله فوق یک قضیه شرطی است. نتیجه قضیه شرطی آنگاه واقع می شود که شرط لحاظ شده محقق شود یا به بیان بهتر احتمال تحقق داشته باشد. ما در سوالات گذشته با ادله متعدد بیان کردیم که چنین امکانی موجود نیست. اگر مصر باشیم که این قضیه می تواند ظهور خارجی داشته باشد، ابتدا باید اثبات کنیم که شرط قضیه امکان تحقق دارد. صرف فرض و احتمالی که با واقعیت هیچ نسبتی ندارد نمی تواند بهانه ای باشد برای نتیجه گیری. مثل اینکه گفته شود اگر شما دانشگاه بروید، روز اول شما را خواهند کشت. و حتما می دانید اگر شما را بکشند دیگر چاره ای برای بازگشت به گذشته یا همان اعاده معدوم نخواهد بود!!!

 

۶- چرا برای تدفین شهدا رفراندوم برگزار نمی شود.

این سوال غالبی است که به نظر می رسد بیشتر تبدیل به ابزاری شده است برای جلب نظر سایر دانشجویان. به واقع آیا همه مشکل نظرسنجی است؟ اگر نظرسنجی انجام می شد، همه مشکلات حل می شد؟ به نظر می رسد مسائلی در پشت پرده است که مخالفان طرح نمی کنند و از این بهانه برای مقابله استفاده می کنند. در پاسخ به این مسئله سه مسئله مورد اشاره قرار خواهد گرفت:

الف) در قانون برای سنجش و لحاظ نظر دانشجویان مجرای مشخصی وجود دارد و آن تشکل های دانشجویی است. کسی که بخواهد نسبت به مسائل سیاسی روز، مسائل دانشگاه و… دیدگاه های خویش را مطرح کند باید از طریق تشکل ها و نهادهای قانونی مشابه اقدام نماید. برای تدفین شهدا نیز طی جلسه ای نظر کلیه تشکل های دانشجویی خواسته شده است و هیچ یک از تشکل های دانشجویی با این امر مخالفت نکرده اند. نظرخواهی از تشکل های دانشگاه نه تنها پیرامون این قضیه بلکه در موارد متعددی در طول سال تحصیلی انجام می شود و در تمام این موارد نظرات تشکل ها به عنوان نمایندگانی از دیدگاه های متفاوت حاضر در صحن دانشگاه مورد توجه قرار می گیرد. با عنایت به این معنا نظر دانشجویان قبل از تصمیم گیری توسط مسولان گرفته و لحاظ شده است.

ب) رفراندوم یکی از مجاری ممکن برای رسیدن به مطلوب است. در خیلی از عرصه ها امکان یا ضرورت برپایی چنین امری وجود ندارد. مطابق اصول قانونی کشور، مردم در موارد مختلفی در انتخابات شرکت می کنند. مردم رئیس جمهور را به عنوان مسول دستگاه اجرایی کشور انتخاب می کنند و از این به بعد اختیار را به عهده او می گذارند. رئیس جمهور برای تعیین وزرا، استانداران و… هرگز اقدام به برگزاری انتخابات یا همه پرسی نمی نماید.

به عبارت دیگر رای مردم محترم است و باید گرفته شود اما هنگامی که رئیس جمهور انتخاب می شود. اگر قرار باشد برای هر عزل و انتصابی، برای هر تصمیمی انتخابات صورت گیرد، تمام زمان و هزینه دستگاههای اجرایی صرف این مسئله خواهد شد. با این مقدمه می توان تصمیم گیری در خصوص تدفین شهدا در دانشگاه ها را که در سطح کل کشور انجام شده است، با لحاظ آرای مردم به دولت نهم مطابق اصول قانونی کشور و اصل دموکراسی دانست.

ج) آیا دموکراسی الزاما حقانیت آور است؟ آیا گفتمان غالب در دموکراسی الزاما از حقانیت و مشروعیت برخوردار است؟ مگر نه این است که نقص دموکراسی را خود غرب هم پذیرفته است؟ منشا شکل گیری فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان چه بود؟ آیا موسلینی و هیتلر بر خلاف اصول مردم سالاری زمام امور را به دست گرفتند؟ دموکراسی تنها می تواند مقبولیت یک اندیشه، دیدگاه، جریان، گروه، شخص، تصمیم یا… را در یک برهه مشخص و نزد یک گروه خاص اثبات کند. در واقع دموکراسی از اظهار نظر پیرامون مشروعیت به معنای واقعی کلمه عاجز است. حزب سوسیال دموکرات آلمان که بعدها حزب نازی لقب یافت، با آرای ۳۰ درصدی مردم زمام امور را به دست گرفت. اما نتیجه و حاصل این دموکراسی چیزی شد که با عنوان دیکتاتوری می شناسیم. قتل عام مخالفین، نزاع با نژاد سامی، اندیشه قوم برتر و… همه و همه حاصل همین دموکراسی بود و این معنا را تمام و کمال غرب می پذیرد. پس دموکراسی مبنای مشروعیت نمی تواند باشد.

د) جایگاه و تاثیر نتیجه رفراندوم در چه حدی است؟ اگر در هر موردی رفراندوم برگزار کردیم نتیجه آن مورد قبول است مثلا بستن یک تشکل

آیا رئیس دانشگاه با وجود آرای مثبت دانشجویان این اجازه را دارد؟ جایگاه رفراندوم و بازه اعمال نظر آن کجاست؟

ه) در مورد چه مسائلی می توان با نظرسنجی عمومی تصمیم گرفت؟ در حوزه های تخصصی و کارشناسی آیا می توان نظر سنجی کرد؟ امروزه در بسیاری از کشورها حتی انتخابات ریاست جمهوری به صورت دو مرحله ای برگزار می شود. به جهت اینکه عموم مردم در جریان برخی مسائل و اظهار نظرهای کارشناسی ممکن است نباشند.

 

۷- در اجتماع به جهت گستردگی حوزه کار شاید امکان نظر سنجی در مورد هر مسئله ای وجود نداشته باشد اما این امکان در اجتماع کوچکی چون دانشگاه وجود دارد و تحقق آن ضروری است.

این سوال معمولا در پاسخ بند ب سوال بالا مطرح می شود. در پاسخ باید گفت:

الف) این مسئله نمی تواند اصول مطرح در بند مزبور را به چالش بکشاند و ادله مطرح شده در آنجا همچنان به قوت خود باقی است. امکان برگزاری رفراندوم یک بحث است و ضرورت آن یک بحث دیگر. نزاع موجود بر سر اصل رفراندوم و ضرورت آن است.

ب) خیلی از اجتماعات نظیر استان، اداره، بخش، روستا و… به نوعی اجتماع کوچکند اما در هیچ یک از آنها جز در مواردی که قانون مشخص کرده است رفراندوم یا انتخابات انجام نمی شود و این در حالی است که امکان برگزاری انتخابات وجود دارد.

 

۸- تشکل ها نماینده قشر کوچکی از دانشجویان هستند، همه افکار را در بر نمی گیرند لذا نظرسنجی از آنها نمی تواند ملاک کار قرار گیرد.  تکلیف کسانی که نخواهند در تشکل ها فعالیت کنند چیست؟

الف) اولا تشکل ها در دانشگاه ما از تنوع دیدگاهی مناسبی برخوردارند ثانیا با فرض اینکه دیدگاهی وجود داشته باشد که تشکل مربوط به آن موجود نباشد امکان تاسیس تشکل وجود دارد و از این لحاظ محدودیتی نیست. آنچه مهم است مجرای اظهار نظر در مورد امور دانشگاه است که مطابق قانون مشخص شده و باید از طریق آن اقدام کرد.

ب) قصه کسانی که حاضر به حضور در تشکل ها نیستند همانند قصه فردی است که بگوید من در انتخابات رای ندادم. راهکار قانونی سهیم بودن در فرآیندها مشخص شده است. اگر کسی نخواهد از این راهکار قانونی و به عبارت بهتر حق خویش بهره بگیرد، به نوعی خویشتن را از اظهار نظر و شرکت در تصمیم گیری ها محروم ساخته است.

ج) این ضعف در صورت قبول به نوعی به اصل نظام دموکراسی برمی گردد چرا که یک رئیس جمهور ممکن است مثلا یا ۳۰ درصد آرا روی کار بیاید. آیا بر فرض قبول این مدعا همه اندیشه ها مثلا در هنگام انتخابات کاندیدا دارند؟

 

 

۹- ممکن است عده ای از دانشجویان اصلا به اسلام اعتقادی نداشته باشند و این در حالی است که همه تشکل های ما قید اسلامی دارند.

به واقع چند درصد دانشجویان هستند که به اسلام معتقد نباشند؟ آیا سهوا جای اکثریت و اقلیت را در نتیجه گیری بحث عوض نکرده ایم؟ دانشجویان غیر مسلمان جمع کوچکی هستند. که البته نظر آنها نیز با مجراهای خاص خود لحاظ می گردد. علاوه بر این طبیعتا شرایط برای حضور بقیه دانشجویان در تشکل ها محیاست.

 

۱۰- دین با کثرت نمادهای مذهبی نمی تواند در قلب مردم رسوخ کند.

الف) این مسئله ربطی به اصل بحث ندارد. چرا که ادعا نکردیم می خواهیم با تدفین شهدا دانشجویان را به یکباره دیندار کنیم. متاسفانه گاها در باب نقد یک چهره موهوم از نگاه مخالف می سازیم. بعد با همه قوا به نقد آن می پردازیم. حال آنکه اصلا بیان نگاه مخالف چیز دیگری است.

ب) نفی رابطه بین کثرت و رسوخ نمی تواند دلالت بر نفی ضرورت کثرت نماید. چرا که چنانچه گفته شد اهداف این طرح در رسوخ در قلب مردم خلاصه نمی شود. اگر بخواهیم به این جمله استناد کنیم باید همه نمادهای مذهبی را نه تنها از سطح دانشگاه که از سطح کشور و جهان حذف کنیم!!! آیا این پذیرفته است؟

ج) برعکس نمادها خیلی راهگشا هستند. شعائر مذهبی همان نمادها هستند که در دین به شدت مورد تاکید قرار گرفته اند. قرآن می فرماید: و من یعظم شعائر ا… فانها من تقوی القلوب. حج، نماز، مسجد، اذان و… همه و همه به نوعی نمادند. همیشه حقیقت به طور محض به راحتی قابل عرضه نیست. معمولا یک نماد می تواند پیام حقیقت را شفاف کند و با ایجاد یک راه میانبر متذکر حقیقت باشد.

 

۱۱- دانشگاه محیط علمی است و محیط علمی جای تدفین شهدا و مسائل خارج از حوزه دانش نیست.

دانشگاه صرفا یک محیط علمی محض نیست. حضور  تشکلها، فعالیت های سیاسی و… همه و همه گواه این بیانند. دانشگاه زمینه ای است برای ساخته شدن دانشجو در همه ابعاد برای تصمیم گیری در مورد آینده کشور و دخالت در امور اجتماع.

 

  • محمد مهدی تهرانی   ۱۳۸۸/۱۰/۰۳