تعداد بازدید : 273
http://jtmm.ir/mustafa/942

زندگینامه شهید ایوب پور خوش سعادت

دانشجو و طلبه‌ي‌ بسيجي‌ شهيد ايوب‌ پورخوش‌ سعادت‌ فرزند حسن‌ به‌ سال‌ 1340 در شهر فومن‌ در خانواده‌اي‌ متدين‌ تولد يافت‌. پس‌ از گذران‌ دوره‌ي‌ كودكي‌، وارد مدرسه‌ شد و تا سال‌ چهارم‌ متوسطه‌ به‌ ادامه‌ي‌ تحصيل‌ پرداخت‌.

پس‌ از پشت‌ سرگذاشتن‌ سال‌ چهارم‌ دوره‌ متوسطه‌ كه‌ مصادف‌ بود با سال‌ 1357 و اوج‌ مبارزات‌ مردم‌ بر عليه‌ رژيم‌ پهلوي‌، در حالي‌ كه‌ 17 سال‌ بيشتر نداشت‌، با درك‌ و معرفت‌ فراوان‌ و همچنين ‌احساس‌ مسئوليتي‌ خطير، پا به‌ عرصه‌ي‌ مبارزه‌ و ايفاي‌ تعهد خويش‌ به‌ اسلام‌ و رهبري‌ حضرت‌ امام ‌نهاد.

نقش‌ خود را از طريق‌ نوشتن‌ مقاله‌هاي‌ پرشور و افشاگرانه‌، قرائت‌ آنها در مساجد شهر و گاهي‌بواسطه‌ تهيه‌ تابلو و تكثير اعلاميه‌هاي‌ امام‌ خميني‌(ره‌) و نصب‌ آنها در اماكن‌ عمومي‌ شهر، بصورت‌ مخفيانه‌ ايفا مي‌كرد و حضور او در تظاهرات‌ خياباني‌ سال‌ 57 كاملاً مشهود بود.

با پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در بهمن‌ ماه‌ 57، به‌ جهت‌ پاسداري‌ از اين‌ انقلاب‌، مدتي‌ با نهاد كميته ‌انقلاب‌ اسلامي‌ شهرستان‌ فومن‌ كه‌ براي‌ نظارت‌ بر اماكن‌ عمومي‌ و مبارزه‌ با مفاسد تشكيل‌ شده ‌بود، همكاري‌ نمود. در سال‌ 1358 با استعداد و توانايي‌ علمي‌ كه‌ داشت‌، توانست‌ در دانشگاه‌ تربيت‌معلم‌ تهران‌، در رشته‌ي‌ كارشناسي‌ جغرافيا پذيرفته‌ شود. در مدت‌ يكسالي‌ كه‌ در دانشگاه‌ بود (تاپيش‌ از تعطيلي‌ دانشگاهها به‌ دستور امام‌)، عضو هسته‌ي‌ مركزي‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانشگاه‌ مذكور بودو نقش‌ چشمگيري‌ در هدايت‌ فكري‌ دانشجويان‌ داشت‌.

با تعطيلي‌ موقت‌ دانشگاهها، مدت‌ يكسال‌ در دبيرستانهاي‌ شهرستان‌ فومن‌ به‌ تدريس‌ معارف‌اسلامي‌ پرداخت‌ و پس‌ از آن‌ به‌ خاطر علاقه‌اي‌ كه‌ به‌ كسب‌ معارف‌ اسلامي‌ و علوم‌ ديني‌ داشت‌، در آزمون‌ ورودي‌ مدرسه‌ عالي‌ شهيد مطهري‌ تهران‌ (سپهسالار سابق‌) شركت‌ نمود و موفق‌ به‌ تحصيل‌ در اين‌ مدرسه‌ي‌ عالي‌ شد و از دانشگاه‌ تربيت ‌معلم‌ انصراف‌ داد.

پس‌ از چندي‌ به‌ پيشنهاد نماينده‌ حضرت‌ امام‌در منطقه‌ي‌ فومن‌، اتحاديه‌ انجمن‌ اسلامي‌ دانش‌آموزان‌ را در اين‌ شهرستان‌ تأسيس‌ كرد و حضور وي‌ در اين‌ نهاد، منشاء تحولات‌ فكري‌ عظيمي‌ در ميان‌ نوجوانان‌، دانش‌آموزان‌ و دانشجويان‌ اين‌ سامان‌ شد.

پس‌ از شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌ بود كه‌ فقط‌ به‌ تحصيل‌ علم‌ بسنده‌ نكرد، بلكه‌ داوطلبانه‌ عازم‌ جبهه‌ شد ودر ميان‌ رفت‌ و آمدهاي‌ پي‌ در پي‌، در چند عمليات‌ جنگي‌ شركت‌ نمود و حتي‌ از چند ناحيه‌ي‌ بدن‌نيز مجروح‌ گرديد و به‌ افتخار جانبازي‌ نايل‌ آمد.

بعد از جانبازي‌، سوداي‌ وصال‌ يار او را آزرده‌تر مي‌ساخت‌ و ديگر تاب‌ تحمل‌ اين‌ دنياي‌ مادي‌ را نداشت‌. براي‌ بار آخر به‌ سوي‌ ميادين‌ نبرد در جبهه‌هاي‌ حق‌ عليه‌ باطل‌ شتافت‌، تا آنكه‌ بعد از دلاوري‌ و رشادت‌ها، سرانجام‌ در هفتم‌ اسفند 1365 در عمليات‌ كربلاي‌ 5 در محل‌ شلمچه‌ به‌ پايگاه ‌بلند و ملكوتي‌ شهادت‌ دست‌ يافت‌ و آسماني‌ شد.

«وي‌ انساني‌ نجيب‌، دلسوز و خويشتن‌ دار بود و در عمل‌ اخلاص‌داشت‌. همچنين‌ در ازاي‌ كارهايي‌ كه‌ به‌ او محول‌ مي‌شد، هيچگونه‌ توقعي‌ نداشت‌. بهره‌گيري‌ از چشمه‌ حيات‌ بخش‌ قرآن‌ و جديت‌ در تحصيل‌ معارف‌ ديني‌، شخصيت‌ روحاني‌ و معنوي‌ او راتكامل‌ بخشيده‌ و از او، انساني‌ شايسته‌ و با فضيلت‌ ساخته‌ بود…در اوج‌ فعاليت‌ها و كارهاي‌ روزمره‌ خود، با شنيدن‌ نداي‌ اذان‌، دست‌ از كار مي‌كشيد و براي‌ خواندن‌ نماز به‌ سوي‌ مسجد مي‌رفت‌. نمازشب‌ و مناجات‌هاي‌ عاشقانه‌ي‌ ايوب‌ در سحرگاهان‌ جبهه‌، بسياري‌ را به‌ تحير وامي‌داشت‌. هميشه‌براي‌ انجام‌ دادن‌ موفقيت‌آميز امور محوله‌، به‌ معصومين‌(ع‌) متوسل‌ مي‌شد».  نمی آید و جز در جان جای دیگر نمی نشیند، و آن عشق به خداست که رضوان الهی را بدنبال دارد. شما را به تبعیت ازمقام ولایت فقیه که ثمره خون تمامی شهیدان تاریخ است شفارش می کنم.